دو کلمه حرف حساب با خدا !
خودت را از نا توانی من نگیر ، تمام بودنم جهت یافته است تا به کفش های کهنه ام برسم – تا ایده آل های خاموش و فراموش را دوباره زنده کنم – تو هم دستی برسان و گاهی با من بیا – من از بودن خویش کودک بزرگ شده ای بیش ندارم – تمامی خاطره ها فراموشم می شوند وقتی نـا توانی ام دستم را به مخاطره می اندازد و در اتفاق های شگرف ، زبان گنگ می شوم – تو هم ساده مگیر ، محکم تر بزن –و چشم های سنگینت را برای ترساندن من با شعور تر کن – که من این جا نمانده باشم – نگرانم رفیق ... نگران ؛
+
نوشته شده در 87/04/23ساعت توسط
|

انیشتین میگه : عشق مثل یه ساعت
از طرف گاوکش
شنیه که همزمان قلب رو پر میکنه ومغز رو خالی میکنه
+
نوشته شده در 86/12/24ساعت توسط
|

تو سنی که تو توش هستی جنس مخالف چیز خوبیه منظورم اینه که آدم حواسش میره به سمتش دست خودش نیست چون تازه داره درک میکنه:
?? What is this
خب حالا به نظر تو باید چی کار کرد؟ به نظر تو آیا باید رفت توی دلش یا اونو بیاریم توی دلمون؟یا اصلا میخوای فراموشش کنیم؟ها...نمیشه؟.. راستشو بخوای به نظر من همه چیز تو نگاه اوله
به قول شاعر:
{با حالت لاتی بخون؟؟}...اما هرچی بود..زیر اون چشم تو بود...ما روویرون کردی...ما رو داغون کردی.دیگه از ما که گذشت. اگه شبی نیمه شبی ما قلندر ومست وخرام برخوردی...اون چشتاتو هم بذار؟یا لااقل این ریختی بهش نگاه نکن.......اگه هر نگاه بخواد اینجوری آتیش بزنه پس باس تموم دنیا حالا سوخته باشه.
...............منظورم اینه که آدم یه نگاه میکنه خوشش میاد...ازاون به بعدش دیگه تصوره...هی تصور وتصویر.اون تصویر روزی صد بار میاد ومیره.هی به ذهن فشار میاره.البته لذت بخشه..؟؟؟یه موقعی میشه که آدم اونقدرتوی تصور وخیالش پیش میره که معشوق ذهنی و واقعی خیلی با هم متفاوت میشن.... .نتیجه اخلاقی اینکه وابستگی به فرد وشیء واجناس موافق ومخالف ناشی از تکرار تصویر وخیال است.آدم وقتیکه غصه داره....وقتیکه دانشگاه داره....دوست داره به خیالش پناه ببره تا آروم بشه. به نظر تواعتیاد تعریفش چیه؟؟؟؟
+
نوشته شده در 86/08/04ساعت توسط
|

سفر نامه خیالی نوشتین؟
یکی از موضوعات انشا دبیرستان نوشتن سفر نامه بود این موضوع را معمولا بعد از تعطیلات عید مطرح میکردند.
حالا چرا من سفر به کرمان را انتخاب کرده بودم دلیلش یادم نیست!
اول ماجرا که شروع به خواندن انشا کردم به هیچ عنوان اشاره نکردم که این سفر نامه خیالی است.
بعد از مرور اجمالی از وضعیت کلی شهر و دادن اطلاعات شمایی از بافت خانه ها و معماری بنا ها و سوغات و تشکیلات رسیدم به مهمان نوازی و آداب و رسوم عزا و عروسی که خوب معلوم بود اینها رو میشد از یک کتاب یا از شنیده ها جمع آوری کرد.
ولی نحوه بازدید از ابنیه تاریخی را جوری چیده بودم که کمترین هدر رفتن زمان را داشته باشد.
و این تنها برای انهایی ممکن است که یا با تور به شهری سفر میکنند یا بلد راه دارند.
در نهایت دبیر ادبیاتمون که خودش کرمانی بود به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود . تو قسمتی که من اشاره کردم کرمان یک حمامی داره که زن ها و مردها با هم میرن توش و اونم حمام گنجعلی خان هستش و کلاس را خنده فرا گرفت دبیرمون از این فرصت خنده استفاده کرد و گفت امیدوارم از اون شیرینی های مخصوص کرمان به تعداد کلاس آورده باشی.
با خنده گفتم اجازه ندادید خط آخر رو بخونم که این یک سفر نامه خیالی بود.
پ.ن: من گردنه حیران رو ندیدم
+
نوشته شده در 86/06/05ساعت توسط
|
